سه‌شنبه ۲۹ سپتامبر ۲۰۰۹

Brain Draining

پیامبر اکرم (ص) فرمود: علم را بیاموزید اگر چه در چین باشد! حالا من برای علم آموزی چین نه، جای دیگه ای رو انتخاب کردم! هدف یکی بود! یادگیری و آشنایی با مباحث روز علمی و بعد... برگشتن و به کار بستنش در زادگاهم! قبلا هم گفته بودم، همیشه دوست داشتم به جای کتابهای قدیمی دهه 80، کتابهای به روز و جدید، رفرنس های دانشگاهیم باشه که خوب الان خوشبختانه به این خواسته رسیدم!
یادمه ترم 3 دوره ارشدم، برای نویسنده کتاب اقتصاد مدیریت جناب پروفسور داگلاس ایمیلی زدم مبنی بر این که حل مسائل اون کتاب رو برای ترجمه در اختیارم قرار بده و پاسخی که ازش دریافت کردم خواندنی بود و البته مایه خجالت. ایشون گفت: اون کتاب مربوط به دهه 80 و دیگه از دور خارج شده و تعجب کرده بود که در ایران هنوز این کتاب تدریس میشه! و این پاسخ ایشون یه جورایی باعث سرافکندگی من شد که ایشون فهمید توی ایران هنوز این کتاب اونم برای دانشجویان دوره ارشد تدریس میشه!
بعد از اون تصمیم گرفتم به نوبه خودم سهمی داشته باشم در زمینه ترجمه کتاب های جدید. گرچه اعتقاد داشتم و دارم که زبان علم انگلیسیه و دیگه در دانشگاه مخصوصا در دوره ارشد و دکترا افت داره که یه دانشجوی تحصیلات تکمیلی نتونه یه مقاله یا کتاب رو به زبان انگلیسی بخونه و هنوز متکی باشه به رفرنس های ترجمه شده فارسی که بعضی هاش هم به قدری بد ترجمه شده که اصلا قابل فهم نیست!
بگذریم...
چند وقت پیش مطلبی رو شنیدم در مورد علوم انسانی در دانشگاهها و با شنیدن این مطلب و بعدش هم جستجو در اینترنت و خوندن مطالب مشابه، به این نتیجه رسیدم که اگر تا امروز فکر می کردم که با هدف پیش رو می تونم جایگاهی برای خدمت به کشورم داشته باشم اشتباه می کردم و با این هدف، جایگاهی برای من نخواهد بود! و امروز تصمیمی گرفتم که گرچه تصمیم خوبی نبود، ولی تصمیمی نهایی و از روی عقل بود و نه احساس! تصمیمی که هیچ عرق ناسیونالیستی درش دیده نمی شد!
می دونم که چه مغزهایی و با چه اهداف نیک و ارزشمندی برای خدمت به میهن با هزاران آرزوی قشنگ، از کشور خارج شدن و بعد با دیدن و شنیدن بعضی حرف ها و رفتارها دیگه حتی پشت سرشون رو هم نگاه نکردن و توسط همون کشورها جذب بازار کار شدن و الان افراد مطرح و به نامی در عرصه های جهانی هستن و دیگه ایران رو هم به یاد نمیارن و حتی فارسی حرف زدن رو هم فراموش کردن! فقط صرف داشتن یک شناسنامه ایرانی گاهی در اخبار علمی و فرهنگی می شنیدیم که فلان دانشمند ایرانی در فلان کشور فلان اختراع رو به ثبت رسونده! خوب که چی؟! ایرانی هست که باشه؟! این اختراع و این اکتشاف با مغز ایرانی و امکانات کجا به ثبت رسیده؟!!! این مغز کجا پرورش یافته و شکوفا شده؟! ایران چه نقشی در شکفته شدن این استعداد داشته که الان به این راحتی توی اخبار خودش این مطلب رو با این افتخار و سربلندی اعلام می کنه؟! نمی خوام بگم که این نخبه ها فقط خارج از ایران هستن. نه! توی ایران هم داریم از این استعدادهایی که البته انگشت شمار هستن و به دلایل شخصی خودشون هرگز ایران رو ترک نکردن!
به هر حال تا زمانی که مثل بقیه دنیا دنبال علم روز نباشیم و بخوایم علم رو با موارد دیگه مخلوط کنیم عقب مانده می مانیم و روز به روز هم عقب مانده تر می شیم. علوم انسانی یا علوم طبیعی یا ... فرقی نمی کنه. انسان روز به روز با توسعه و پیشرفت تکنولوژی، نیازها و خواسته هاش تغییر می کنه و قرار نیست انسان نخستین، نیاز و خواسته و افکارش با انسان قرن بیست و یکم، یکی باشه!
و در پایان تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل....

43 نظرات:

مالزی نشین (مانیا) گفت...

من چار روز دیگه اختراعاتم روو شد خلاصه نیاید بگین این ایرانی بود! میبینی که ... B-)

ساني گفت...

I see :D

مژگان گفت...

آخ گفتی عزیزم از ته دل شوشو من گفتی .در مورد فضانورد زن ایرانی الاصل ( انصاری ) یادته چقدر تو ایران تو بوق وکرنا کردند ؟ شوشو می گفت اگه این طفلک تو ایران می بود الان شده بود عین خواهر نرگس ( حامله بی شوهر ) یا نهایت خیلی زرنگ می بود می شد خود نرگس... ;)) نه اینکه هیچ کس به گفته تو تو ایران کسی نشه ...نه ؟...ولی طرف نیم ماهه بوده رفته اون ور اب یه کاره ای شده حالا هی ربطش میدن به ایران....ای حرصم می گیره :-w

انديشه آزاد گفت...

در يك بازي وبلاگي در مورد "وطن (اگر اشتباه نكنم)" بلاگرها متن هاي زيبا و زيادي نوشتند. نوشته افرادي مثل تو كه تجربه دوري از وطن رو دارند بنظر من زير پوستي تره.
بزرگاني مثل شريعتي و پروفسور حسابي جملاتي گفتند كه ما كه مثلا درس خونديم پيش خودمون ميگيم چه جملات قشنگي! اما جملات جدا از قشنگيشون واقعيت هاي كشورمون ايرانه.
واقعيت اينه كه انتخاب بين موندن و رفتن (چه وقتي اينجايي يا چه وقتي اونجايي)، موندن در دو راهي عقل و احساسه كه عمدتا عقل برنده ميشه و انتخاب احساس موجب پشيموني ميشه.
البته اين نظر منه :))-

deniz گفت...

سلام سانی جان
بجا بود حرفهایت @};-

ماه مون گفت...

یعنی تصمیم کبری گرفتی بر نگردی .
سانی تا بوده همین بوده
نمی زارن یعنی اگر نخبه ها هم بخوان نمی زارن این لامذهب ها.

پیشگو گفت...

سلام سانی...

یک ماه پیش بود فکر کنم فهمیدم رفتی از ایران. اونم از یک دوست مشترک.
نمی دونستم برای چی رفتی ولی الان که خیلی اتفاقی و بعد از صحبتی کوتاه با همون دوست مشترک هوس سر زدن به وبلاگ سانی به سرم زد اومدم اینجا و پستت رو خوندم خیلی خوشحال شدم :)
امیدوارم هر جا هستی موفق باشی و بتونی به تفکراتت جامه عمل بپوشونی.

راستی یه چیزی بگم L-)
من ایمیلت رو ندارم! هر چی هم تو وبلاگت گشتم نتونستم پیداش کنم.
اینجا هم که پیام خصوصی نداره!!!
اگر ممکنه یک ایمیل به ایمیل بالام بزن.

نسرین گفت...

متاسفانه منم چون میبینم اینهمه زور زدن و وارد دانشگاه شدن برای دوره ی ارشد چیزی جز معلومات عقب افتاده رو نصیبم نمیکنه بدجوری دلسرده شده ام !

روشنک گفت...

سانی یعنی توام فرار مغزها شدی؟ :D
من ساناد یدارم که ثابت می‌کنه این مانیا ایرانی بوده :D

کاپیتانی بدون هواپیما گفت...

حرف دل من رو زدی ، خیلی به دلم نشست ، همیشه آرزو میکنم موفق باشی و مثل همیشه افتخار آفرین @};-

تاتا گفت...

:) یه اتفاق کاملا طبیعی

آنارام گفت...

خدا رو شكر كه به خواسته ات رسيدي :*

امید گفت...

سلام ... خوبی؟ نه راستش زیاد حوصله ندارم ... آخه هفته ی پیش عموم به رحمت خدا رفت .

خانوم جیغ! گفت...

باهاتون موافق ام. و البته تصمیم تون به نظرم کاملا منطقی و درست و البته واضح هست.

ندا گفت...

سانی عزیزم بهترینهارو برات آرزو میکنم و خوشحالم که تا حدی به خواسته هات رسیدی به امید موفقیتهای بیشتر :*

نیلوفرانه گفت...

طرف با اینهمه سهمیه و ... یه عمر زحمت میکشه رتبه ی یه رقمی دو رقمی دانشگاه سراسری رو می یاره اونوقت بیا ببین چه خوابگاهایی با چه تجهیزاتی براش آماده کردن ... همچین باهاش رفتار می کنن که یعنی تو هیچی نیستی بعد وقتی می زاره میره اونور و یه چیزی میشه تازه یادشون می افته که ای بابا این دانشجوی همین مملکت بوده .

سیروس گفت...

سلام سانی عزیز @};- @};- @};- :-h

فرنوش گفت...

سلام
به نظرم هر كسي كه دوري از وطنو تجربه ميكنه كلي با خودش كنار مياد كه احساساتشو فداي پيشرفت بكنه و وقتي ميبينه ميتونه اونور با سرعت بيشتري به كمال برسه خب مي مونه. اصولا آدمها كمال گرا هستند ولي خب كندن از وطن براي آدمهايي مثل من كه به شدت احساساتي و وابسته به خونواده هستند چيزي در حد مرگ تلخه! شايدهم يه روزي تصميم بگيرم كه عقب مونده نباشم و پيشرفت كنم! خدا را چه ديدي!
هر جا هستي سالم باشي و دلت شاد باشه و هر روز طعم شيرين موفقيت را بچشي!

آقای‌عشق(ع) گفت...

سلام
گریه‌ی‌مان گرفت. ولی داریم به پیش حرکت می‌کنیم.. )):)
چرا امید‌واری الکی.. b-(

آزی گفت...

سانی جان از اسم کتاب بر میاد که اجرایی خونده باشی اگه اشتباه نکنم
آموزش ارشد در ایران زمانی درست میشه که پذیرش دانشجو درست باشه [-X

نه اینکه سر یک کلاس نصف جمعیت با سهمیه بسیجی و ... اومده باشن خب معلوماتی که با سهمیه هست نتیجه اش هم تدریس به روش سهمیه ای میشه دیگه b-(

شیخ حقگو گفت...

دیگه خیلی مقید به این نیستم که کی چی گفته هر کاری که عقل سلیم خودم بگه درسته همون درسته و به شخصه مسئولیت تمام عواقبش رو هم به عهده میگیرم.
از یک عده مرتجع چه انتظاری میشه داشت ولی میشه به وطن ....
سال گذشته دو نفر از کسایی که نوبل گرفته بودند اسنشون ژاپنی بود ولی با ملیت امریکایی جایزه شون رو گرفتن یعنی برای قدر دانی از کشوری که این امکان رو براشون فراهم کرد که این استعداد شکوفا بشه...
در رابطه با این مسئله هم بخوانید این پست شیخ را:
http://mamut2000.blogfa.com/post-207.aspx
............
میگن یه نفری سر کلاس دکتر حسابی ازش پرسیده بود که استاد شما که از جهان سوم اومدین جهان سوم چه جور جاییه؟
گفته بود که جهان سوم جایی که اگه بخوای وطنت پیشرفت کنه خودت باید فدا بشی و اگر خودت بخوای پیشرفت کنی وطنت باید فدا بشه .
و چقدر هوشمندانه بوده این پاسخ که الته خوده استاد گفته فل بداهه به ذهنش رسیده

اميد يگانه گفت...

سلام ساني جان @};-
يعني تصميم گرفتي كه همونجا بموني و ديگه برنگردي ايران!!؟ :-S =((

nafiseh گفت...

توی دانشگاه ما چند ماهه که دفاعیه یه ایرانی به جرم کپی پایان نامه دکتراش عقب افتاده!!!!!!! #-o همه جا آبروریزی!

نازمهر گفت...

ساني جون فكر كنم تو هم تصميم گرفتي اونجا بموني و ديگه برنگردي ايران
درسته؟
اينجوري ما يكي ديگه از مغزهامون رو از دست داديم

مسترافشین گفت...

درود بر پسر مذهبی خودمون سانی جان . چین خوشم نمیاد .

سعید(زیر تیغ) گفت...

سلام سانی جان
چه حرفی عزیز من شما تاج سر ما هستی و قدمت همیشه خیر
راستش بزار یه اعتراف کنم همیشه که از لینک بچه ها وبت رو می خوندم با خودم فکر می کردم پا می ده یه روزم من واسه این وبلاگ کامنت بزارم و با هم آشنا بشیم وقتی یه روز کامنتت رو دیدم خیلی خوشحال شدم
آپ کردم و فعلا هستم o:-)

ساني گفت...

پسر؟!!!! مذهبی؟!!!!!!! حالا اون چین حدیث بود افشین جان! چین نرو برو ماچین! :))

ساني گفت...

:) منم خوشحالم از آشناییت

ماه مون گفت...

سانی تو از کی تغییر جنسیت دادی =))

روشنک گفت...

سانی جان اون اهنگ سارای رو دارم. البته صوتیه. اگه خواستی واست ایمیل میکنم

ساني گفت...

نمی دونم والا! :))

ساني گفت...

روشنک جان اتفاقا فایل صوتی می خوام با کیفیت بالا و اجرای جدید. :P

آشنايي با يك معلول قطع نخاع گفت...

سلام بر ساني خانم گل دوست عزيز و بسيار گرامي .
ممنون از لطف بي كرانتان .
دروغ گفتن براي ما راحت شده چون سالهاست از اونهايي كه خودشون را خيلي بزرگ ميدانند و داراي بزرگي هستند دروغ ميشنفيم
تو راديو يه دانشمند فرانسوي اومده بود ميگفت وزير راه مقاله ي من را كش رفته
اساتيد دانشگاه از اين كارها زياد ميكنن با پايان نامه هاي بچه ها
همه از هم پله ميسازيم براي رسيد به علوم انسانيه ايراني
دمش گرم يه مطلب شد براي يه پست وبلاگ
اين است علوم وبلاگستاني
لذت بردن از اونچه كه داري را فراموش نكن بخصوص نفس كشيدن
به همه با صداي بلند سلام كنيد

شیخ حقگو گفت...

میگن غرب فلان و بهمانه باور نمی کردیم دختر دسته گلمون و هنوز نفرستاده اونور تغییر جنسیتش دادن :D

ساني گفت...

:))

پیشگو گفت...

تولد خودم یا تولد رابطه ام؟ :D

--

ببین تکلیف ما رو روشن کنم.
از این به بعد بگیم سانی خانم یا آقا سانی 8-}

ساني گفت...

تولد خودت دیگه! مگه نگفتی تو پاییزه؟!
ببین پیشگو جان، مستر افشین خواننده جدید وبلاگه. مثه همه خواننده ها که اولش فکر می کنن سانی آقاست ایشونم فکر کرده که سانی آقاست! شما بگو سانی! :))

پیشگو گفت...

آره خب تولد منم توی پاییزه اما تولد احساسم هم توی پاییزه :D

قبول نیست! اون موقع ها ما هم تازه وارد بودم ولی فکر نکردیم سانی آقاست!
تازه واردها هم تازه واردهای قدیم :P

ریحانه (nokhodi) گفت...

سلام سانی

خوبی؟ :x ;;)

بهزاد گفت...

منم میخوام فرار مغزها بشم!!! B-)... یکی بیاد ما رو فراری بده لطفا! (آخه من هنوز سربازی نرفتم! :)) )

آقای عشق(ع) گفت...

داستان نیست!
واقعیته!

مهـ ــرزادیـ ــوونه گفت...

کامنتم ترکید:دی
.
.
.
ما کلا خوشحالیم که یه جا دست و پا بزنیم ~x(
.
.
سلام. خوفی :* :x :*

خانوم جیغ! گفت...

شما در استراحت هستیددیگه!؟ :^ :-