جمعه ۲۵ دسامبر ۲۰۰۹

زندگی از دید بعضیا


داستان از این جا شروع میشه که بچهه به پدر و مادرش میگه برای تحصیلات تکمیلی می خوام برم خارج! من به تحصیل خیلی علاقه دارم و این جا امکان ادامه تحصیل برای من وجود نداره و یه سری شر و ور دیگه! پدر و مادر اول مخالفت می کنن و میگن بچه جون بشین همین جا درستو بخون! خارج چیه؟ ولی از اونجایی که اصرار بچهه رو می بینن و فکر می کنن خوشبختی بچه در اینه که بره، با هر زور و بدبختی که شده یه پولی دست و پا می کنن و بچه اشون رو به هزار امید و آرزو می فرستن اون سر دنیا که یه درسی بخونه و برای خودش کسی بشه و بعد از چند سال اون بچه برمی گرده و نه تنها درسی نخونده و چیزی یاد نگرفته که زحمت های پدر و مادرش رو هم به باد داده! حالا این مقدمه برای چی بود؟ عرض می کنم...
تا قبل از این که از ایران بیام بیرون فکر می کردم اینا فیلمه و داستان! برای این که پدر و مادرا اجازه ندن بچه ها از کشور خارج بشن، این فیلما رو ساختن و به خورد مردم می دن! ولی مدتیه چند مورد رو دارم توی دانشگاه به چشم خودم می بینم. طرف هزاران کیلومتر از کشورش دور شده و هزینه کرده که مثلا بیاد دانشگاه درس بخونه! ولی هیهات... یارو از غیبت پدر و مادرش سوء استفاده کرده، دانشگاه که نمیاد هیچ، امتحاناتشم که نمیده هیچ، همیشه هم تلفن دستشه اینو اونو به پارتی و مهمونی و دیسکو دعوت می کنه!
با تفریح و پارتی و دیسکو مخالف نیستم و تفریح رو جزء جدانشدنی زندگی می دونم! ولی دیگه نه هر شب! مثل اون شهر بازی کارتون پینوکیو! اگه واسه درس اومدی این جا هفته ای یک بار رو برای تفریح اختصاص بده نه هر روز! اگه یه سری هم به دانشگاه و کلاسات بزنی و یه تلاشی هم برای بهبود زبان انگلیسیت بکنی خدا رو خوش میاد و دل پدر و مادرت هم شاد شده! نمیاد نمیاد دانشگاه و وقتی هم که میاد با یک صورت بزک کرده که والا من توی مهمونی شب و عروسی هم اینجوری آرایش نمی کنم پا میشه میاد دانشگاه انگار اومده روی رمپ فشن شو قدم بزنه!
به نظر من اینا عقده های تلنبار شده ی آزادی نداشته ای بوده که حالا به این طریق داره بروز می کنه! نمی دونم واقعا یه آدم 27 یا 28 ساله نمی فهمه که داره آینده خودش رو با این خوشی های زودگذر تباه می کنه؟ آخه تا کی پدر و مادرت هستن که برات پول بفرستن تا تو بتونی راحت زندگی کنی؟ کی می خوای اینو بفهمی؟ چرا داری خودت و پدر و مادرت رو گول می زنی؟ آیا زندگی اینه؟

پیوست: فید جدید وبلاگ: http://feeds.feedburner.com/sany


21 نظرات:

Jozeph گفت...

امیدوارم شرایطش واسم پیش بیاد ببینم چند مرده حلاج تشریف دارم

سانی گفت...

به Jozeph :این افراد خودشون خوب می دونن که به هدف ادامه تحصیل نمیان! به نظر من شعار ادامه تحصیل و درس و مشق یه نقابه که با اون پدر و مادر بخت برگشته رو گول بزنن! البته اگه خوش بینانه نگاه کنیم بعضی ها هم شاید به هدف درس خوندن بیان ولی از اونجایی که از یک طرف معضل زبان انگلیسی دارن و درس رو نمی فهمن و از طرف دیگه هم بعد از این همه هزینه کردن روی برگشت به کشور رو ندارن باید یه جوری خودشونو سرگرم کنن دیگه!

مطمئنا تو هر جا باشی از این دسته آدمها نخواهی بود. امیدوارم برای زندگی یا ادامه تحصیل هر جا که دوست داری بری و همیشه هم موفق باشی.

سامه گفت...

عزیزم مرسی از تبریکت بوووس بووووس ...
و در مورد اون آدم ها هم باید بگم تا دلت بخواد از این جور بجه ها همه جاهست اینجا هم زیاد هست بعضی هاشون رو هم خود پدر مادر ها میفرستند که اصلا جلو چشمشون نباشند و گند کاریهاشون رو نبینند :|

طلا گفت...

افسوس ! مخصوصا برای آن دسته از اون والدینی که به امید دکتر و مهندس شدن بچه هاشون ، سختی رو به دوش خود می کشند اما فردا آقازاده و دختر خانم رو در شوهای لوس آنجلسی می بینند :-(

راما گفت...

من فكر ميكنم هر پدر و مادري عرضه بچه ش رو ميدونه و ميفهمه چند مرده حلاجه حالا چرا عليرغم اين دونستن و بازيگوشي فرزندشون باز هم ميفرستنشون خدا ميدونه در عين حالي كه خيلي بچه هاي اين دوره زمونه هم بي غيرت شدن و فقط فكر خوشي خودشون هستن

راما گفت...

ساني عزيزم تو از راه دور هم به نحوعالي همدلی و همراهی خودتو میکنی خانومی
باور كن كامنت هاي تو يه حكم ديگه اي برام داره عزيزم

ایلیا گفت...

الهی ذلیل بمیرن .
منم مثل جوزف برای خودم امیدوارم :)

ناشناس گفت...

سلام کریسمس مبارک


سیروس

سانی گفت...

به آرام: سلام آرام جان، داشتن نمره آیلتس یا تافل دلیل کافی برای قابل قبول بودن و دانستن زبان انگلیسی نیست! چرا؟! چون این روزا پول همه جا حلال مشکلاته! ;)

خانوم جیغ! گفت...

باهات شدیدا موافق ام!
چرا هی فکر کردم منظورت من هستم!!:دی
البته قسمت درس نخوندن رو می گم نه پارتی و مهمونی رفتن!:دی

محدثه گفت...

شاید همین آدما هم دوست داشته باشند تغییر کنن اما چنان غرق شدن تو این فساد تنبلی که..........

مطمئنن ته دلشون ناراحتن ازاین وضع اما نمیتونن کاری کننن...


*
دوستت دارم سانی جان..........

محدثه گفت...

من کامنت دادم چیشدش

محدثه گفت...

یعنی فرستاده شدش؟:D

سانی گفت...

به خانوم جیغ: نه والا با تو نبودم :)) مطالب من کلی نوشته میشه و مخاطب خاص نداره دوست جون درس خون من :*

به محدثه: بله عزیزم کامنتها تاییدیه کمی طول میکشه تا تایید بشه.

ناشناس گفت...

سانی جان بعضی ها اصولا نمیفهمن...هر کار کنی و هرچقدر هم بگی نمیفهمن... فقط فکر این هستن که امروزشون رو فردا کنن... مث داداش خودم

زهرا موثق گفت...

بابا خارج چنده؟شهرستان هیچ کم از مملکت کفر نداره. فقط چشم برزخی می خواد!
دوست عزیزی رو می شناسم که از ترکیه برگشت الان داره رودهن درس می خونه.خیلی هم راضیه!

anar گفت...

سانی جون سلام
این افراد از اول هم میدونند برای چی میخوان برن اون طرف ......
و باری به هر جهت روزهای خودشون رو....افسوس

نسرین گفت...

خاااااالک عالم ! اینهمه آپ کردی این گوگل ریدر من نشون نداره لامصب ! حالا من اینا رو چه جوری بخونم ؟! :((

بهزاد گفت...

منم مثل نسرین! از این لحاظ که گوگل ریدرم نشون نداده منظورمه!!! : ))
کاملا موافقم اینا اون محدودیت های تلنبار شده است که خب تو بعضی خانواده ها خیلی بیشتره.البته خودمونیم خود طرف هم ناخالصی اش زیاد بوده

مالزی نشین (مانیا) گفت...

آی گفتی ننه... آی گفتی... بعد هی میاان به من میگن چرا درسخون شدی! خب عامو از عواقبش میترسم! حالا به جای بابام خودم خرج میکنم که بکنم! بیشتر میسوزم خب!!

اروند گفت...

طفلکی اون پدر و مادرها که فکر می کنند بچه شون داره درس می خونه و سوات دار می شه! نمی دونند که فقط داره می خونه و می رقصه تا ... بسم الله