چهارشنبه ۲۶ اوت ۲۰۰۹

قضاوت

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت: لباس‌ها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد، زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: "یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده؟" مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!
زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم، آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه ‌کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به‌ جای قضاوت کردن فردی که می‌بینیم، در پی دیدن جنبه‌های مثبت او باشیم؟
زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردن است

دوشنبه ۲۴ اوت ۲۰۰۹

کاملا تصویری،امنیت Password

پیوست: عکس ها غیر قابل مشاهده

یکشنبه ۲۳ اوت ۲۰۰۹

E-Book

19 ساعت از 24 ساعت، آن لاین درس خوندن و پای کامپیوتر نشستن آدمو جیگ  و عصبی می کنه! این یک طرف. از طرف دیگه این جا اینقدر کتاب گرونه که آدم مجبوره همه کتابها رو پی دی اف و از روی کامپیوتر بخونه! ولی بعدش باید همش سکندری بخوره! دیگه رسمن چسبیدم به لپ تاپم! جدا نمی شیم از هم!

پیوست: شهریور هم اومد! عمر آدمه! می بینی؟ مثه برق و باد می گذره! سه ماه گذشت به این زودی!

چهارشنبه ۱۹ اوت ۲۰۰۹

زبان سوم

علاقه ای به یاد گرفتن زبان سوم ندارم! چون قرار نیست مدت زیادی این جا باشم، هیچ تلاشی برای یادگیری زبانشون نمی کنم! با انگلیسی کارم راه می افته. این جا خیلی ها هستند که انگلیسی نمی تونن صحبت کنن و من هم زبان اون ها رو نمی فهمم! البته قشر تحصیل کرده و دانشگاهی به خوبی انگلیسی رو صحبت می کنن و می فهمن و همین برای من کافیه! ولی گارد محافظ شب آپارتمان کلا نه انگلیسی می فهمه نه خودش آدم فهمیده ایه! چون اگه یه اپسیلن می فهمید ساعت 7 صبح زنگ نمی زد یه چیزایی به اون زبون مسخرش بلغور کنه و من سرش داد بزنم که حالا که زنگ زدی انگلیش حرف بزن و اون چون انگلیسی بلد نیست گوشی رو قطع کنه! بعضی هاشون وقتی نمی تونن حرفاشونو بفهمونن میرن از در و همسایه یکی رو پیدا می کنن که بلد باشه انگلیسی حرف بزنه و این مترجم آوردنشون برای من خیلی خوبه چون دوستای جدید انگلیسی زبان پیدا می کنم!

یکشنبه ۱۶ اوت ۲۰۰۹

موزیک وبلاگ معضلی برای وبلاگ خوانی

چندین سال پیش هم که وبلاگ می نوشتم در مورد این موضوعی که الان می خوام بگم غرغر کرده بودم ولی این مشکل کماکان ادامه داره و اون هم موزیک روی وبلاگه. بعضی از وبلاگهای دوست داشتنی و مورد علاقه ات رو که باز می کنی همراه باز شدن وبلاگ، یه موسیقی متن هم همراهش نواخته می شه! تا این جا زیاد مشکل بغرنجی نیست! خیلی هم خوبه که همراه خوندن نوشته یه موسیقی هم متناسب با اون نوشته گوش بدی! مشکل از اونجایی شروع میشه که تو داری یه موسیقی دیگه یا یه اخباری از اینترنت گوش میدی یا چند تا صفحه وبلاگ رو با هم باز کردی! حالا تصور کن هر کدوم از این وبلاگها یه آهنگی روی صفحه اشون گذاشتن! یکی شاد یکی غمگین! یکی دکلمه و خلاصه هر نوعی که فکرشو بکنین! اون وقته که آدم قاطی می کنه و اولین کاری که به ذهنش می رسه بستن تمام صفحات باز شده است نه خاموش کردن اسپیکر! حالا من که از توی خونه صفحات رو باز می کنم فکر اون بنده خدایی که محل کارشه و داره ساعت استراحتش وبلاگ می خونه رو بکنید لااقل! یهویی اسپیکرش روشنه و رئییس میاد توی اتاق  و توبیخ میشه! ای بابا! بردارید این موزیک ها رو از روی وبلاگهاتون! بردارید!

جمعه ۱۴ اوت ۲۰۰۹

لعنت بر شیطون

قدر وقتی رو که توی خونه پدر و مادرمون داریم زندگی میکنیم و شام و ناهار و همه چی حاضر و آماده است و حتی یه دونه بشقاب هم نمیشوریم و دست به سیاه و سپید نمیزنیم رو نمیدونیم. بعدش که به هر دلیلی از اون خونه دور میشیم و یکی دو ماه میگذره تازه میفهمیم توی چه ناز و نعمتی بودیم. اون جا که درس میخوندم تنها دغدغه فکریم فقط درس خوندن بود و بس. یعنی پدر و مادرم هیچی برام کم نمی ذاشتن. ولی این جا: درس خوندن، غذا پختن، ظرف شستن، دادن قبض برق، گاز، آب، نظافت خونه، خرید روزانه و شستن لباس و .... یه موقع هایی میشه که تنهایی از این همه کار کم میارم! دوست دارم وسط اون همه شلوغی بشینم روی زمین و دستامو بزنم زیر چونمو به هیچ چی فکر نکنم. یه موقع هایی هم شیطون بد ذات میگه این همه سختی رو واسه چی داری تحمل میکنی؟ آخرش که چی؟ حالا بعد از تحمل چند سال سختی، گیریم شدی دکتر و بعدشم استاد دانشگاه، بعدش چی؟ بابا جون برگرد برو خونتون و اون جا آروم زندگیتو بکن! بر شیطون لعنت.

پیوست: این چند روز می خواستم در مورد نوید بنویسم. ولی خیلی سخت بود باور این که نوید دیگه نیست. فقط می گم نوید عزیز با این که طول عمر کوتاهی داشتی ولی در این مدت کوتاه کارهای بزرگی انجام دادی که فراموش شدنی نیست. اون زمانی که اسم وبلاگم با این که جز وبلاگهای خارج از سایت بود توی صفحه اول سایت اسپشیال گذاشتی و بعدش هم هر وقت سوالی داشتم برات ایمیل می زدم یا باهات چت می کردم رو همیشه به یاد میارم. امیدوارم روح بزرگت همیشه شاد باشه.

شنبه ۸ اوت ۲۰۰۹

English as an International Language

من که از دوران دبستان این همه انگلیسی خوندم و آیلتس هم نمره خوبی داشتم، الان برای دانستن بعضی از لغات باز هم باید به دیکشنری مراجعه کنم. یه پیشنهاد دارم اگه قصد ادامه تحصیل در کشورهای دیگه رو دارید حتما انگلیسیتون رو خیلی خیلی قوی کنید. به این امید روانه کشورهای دیگه نشید که اون جا در محیط زبانمون قوی میشه. این فرضیه فقط برای کشورهای انگلیسی زبان اون هم نه به طور صد در صد صادقه! یکی از مشکلات ما دانشجویان ایرانی در کشورهای دیگه اینه که چون در دانشگاه های ما، دروس حتی در دوره های فوق لیسانس و دکترا هم به زبان فارسی تدریس میشه، اکثر اساتیدی که در ایران مدارکشونو گرفتند با مشکل زبان انگلیسی رو به رو هستند. البته چند سالی هست که در ایران یک امتحان زبان داخلی به نام MCHE و چند تا امتحان مشابه دیگه برای دانشجوبان دوره دکترا اجباری شده که یه امتحانیه در مایه های تافل و آیلتس ولی خیلی سطح پایین تر. تازه با وجود سطح پایین این امتحان نسبت به آیلتس و تافل باز هم خیلی از دانشجویان دکترا از عهده این امتحان هم بر نمیان و چندین و چند بار امتحان می دن تا بتونن نمره حد نصاب رو برای ادامه دوره دکتراشون بگیرن! ولی به نظرم این کافی نیست. باید قبول کنیم که زبان انگلیسی زبان علم و علم هم باید به روز باشه. در کشور ما حتی همت ترجمه کتابهای جدید علمی و چاپ اون هم خیلی کمه که باید دلیل این مشکل هم بررسی بشه! به خاطر همین هنوز کتابهای سالهای 1980 که قبلا ترجمه شده به عنوان رفرنس های دانشگاهی معرفی میشن یا دانشجویان به مطالعه جزوه های استاد بسنده می کنند. باید سعی بشه اساتید با سواد علمی بالا توی دانشگاه ها به کار گرفته بشن نه این که استخدام هیات علمی هم با رابطه باشه و رفرنس های جدید انگلیسی معرفی بشه و دانشجو وادار به یادگیری و خوندن این متون به زبان انگلیسی بشه. دانشجوی ایرانی با این اطلاعات به روز نشده در کشورهای دیگه به عنوان مخ ایرانی کولاک می کنه. دیگه ببین وقتی آپ تو دیت باشه چیکار می کنه!

چهارشنبه ۵ اوت ۲۰۰۹

August 7, 2009

On August 7, 2009
At 12hr 34 minutes and 56 seconds on the 7th of August this year, the time and date will be
12:34:56   07/08/09
123456789

دوشنبه ۳ اوت ۲۰۰۹

فاصله

استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي‌زنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند مي‌کنند و سر هم داد مي‌کشند؟
شاگردان فکرى کردند و يکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست مي‌دهيم.
استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست مي‌دهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد مي‌زنيم؟ آيا نمي‌توان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد مي‌زنيم؟
شاگردان هر کدام جواب‌هايى دادند امّا پاسخ‌هاى هيچ کدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنين توضيح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلب‌هايشان از يکديگر فاصله مي‌گيرد. آن‌ها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آن‌ها بايد صدايشان را بلندتر کنند.
سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى مي‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمي‌زنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت مي‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلب‌هاشان بسيار کم است.
استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى مي‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمي‌زنند و فقط در گوش هم نجوا مي‌کنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر مي‌شود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بي‌نياز مي‌شوند و فقط به يکديگر نگاه مي‌کنند. اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصله‌اى بين قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.

یکشنبه ۲ اوت ۲۰۰۹

Freedom of Speech

متاسفانه عکس قابل دسترسی نیست